ميش هاي سر در پيش!

    بود نبود چكار داري كجابود يك بزك چيني بود دو شاخ بالاي بيني بود. شاخهايش را آمريكا تيز كرده بود تا بتواند از الول و بلول يا ميش هاي سر در پيش، يا همين سياست مداران بي آزار و خوب ما دفاع كند!

    يك روز بزك چيني به الول و بلول گفت: بچه هاي من ده سال گذشت شما نه بال كردين و نه شاخ! خدا شمارا از من بگيرد الو و پلو شوين زير كاسه خَو شوين عين برف اَو شوين. اگر پرنده مي شدين بايد پر در مي آوردين اگر چرنده بودين هم يك گپي! برويد كنفرانس تكيو شايد چيزي كماي كردين من هم بروم به كار و بارم برسم

    بزك چيني با شاخ و شنگل پولا دش به مس عينك چسپيد تا شكم چونگ و مونگ تونگ اقوامش را سير كند!

  يك دفعه سرو كله حبه انگور پيداشد وي كه از بس پشمالو و غلچماق بود شاد و خرم هم مي گفتند او سعي مي كرد زبان فارسي را عين پشتو شل و كور كند! ولي فارسي رويين چشم بود و كور ناپزير. خلاصه با اسرار و راهنماي او بناشد بلول ميان مردم سخنراني نمايد در آنجا گپاي كلان كلان بزند:

-         من اگر گرگ باشم همسايه هارا يك لقمه پاك مي كنم آمريكا را با همين موي سرم خفه مي كنم.

كلاه را از سرش برداشت كه تاس تاس بود مردم غش و غش خنديدند بعد سوار هوا پيماشدند تا تكيو بروند از آن بالا چشمشان به هند افتاد. بلول بادي به گلو زد فيلش ياد هندوستان كرد روشنفكري اش شكوفا شد. گفت:

-         عجب مردم صوفي شيوه و به همديگر مهربان هستند اما آن طرفشان پاكستان با سياست مداران هزار چهره، كودتاي، مفسد، الكذاب، دخالت گر، گدا و گودور. مانده ام ميان هند و پاكستان. يك مردم و اين همه تفاوت!

حبه انگور هم باد انداخت و سر فه پراند:

-         هي هي مالوم اس براي كه در هند گاندي و جواهر و لعل بزرگي كرده در پاكستان دايم پف و پوچ بوده با پف و پوچ ملت تشكيل نمي شود اگر مي شد درافغانستان به اين ده سال كم زماني نيست امنيت و رفاه نسبي مي آمد.

بلول رخ را به بلوا بست و دندانهاش را قژ و قژ خاييد چند جمله جويده بيرون داد:

-         اي وهابي احمق سوته؛ تو به فارسي بد گفتي يا من! تو مردم ره چوته چوته كردي باز زبانت دراز است.

با كلاه قره گولش به دهن او زد دندانهاي وي مانند  دانه پنبه شد! الول كه ساكت بود عين فنر پريد:

-         جنگ موقوف در تكيو عليلانه راه مي رويم هر كسي كه ديديم سرخَم مي كنيم خم خمك راه مي رويم

تصوير آنهارا از كنفرانس تكيو در ژاپان، تلويزيون بلخ پخش كرد يكي از شاگرد هاي دانشگاه بلخ، دادزد اين ميش هاي سر در پيش را بنگريد. استادش توضيح داد:

-         هروقت مردم ما دل به سياست بستند بسته شدند! هر وقت دل به فرهنگ دادند تازه و آزاده شدند ما و شما اولين آسيايي بوديم كه فرهنگ آزادي را آورديم هزار نكته باريكتر ز مو اين جاست.

تانگردي آشنازين پرده رمزي نشنوي

گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش

براي همين بايد سعي كرد به افراد فرهنگي و صادق راي ريخت.رو كرد به عكس علامه بلخي كه در كلاس دانشگاه بلخ آويزان بود و ميان مردم سخنرني مي كرد. استاد گفت:

خاك سيه بر سر او كز دم تو تازه نشد

ما، ده ها؛ اين گونه شخصيت داشتيم به عللي كار مان به اينجا كشيد بچه ها كار فرهنگي را جدي بگيريد. لحظه بعد خبر نگار ورود الول و... را به كشور گذارش داد كه چون ميش هاي سر به پيش مي آمدند!