خطای خطر ناک
هر نبی می گفت با قوم ازصفا
من نخواهم مزد پیغام از شما
(مولوی)
تاملی بر نبشته محمد حسین فیاض در مورد (خمس)
زمان زیادی نمی گذرد که به کمند کامپیوتر افتاده ام یک روز که به (سایت ها) سفر می کردم مقاله ای از شخص فوق الاشاره را دیدم. خواندن نگارش وی شگفت آفرین بود! این پر سش را به ذهنم بر انگیخت؛ چه شده این شاعر شوریده ازشعر شکر نخورده و ناکام از خلق آثار ماندگار، به بحر «علم» لنگر انداخته! بعد از چند لحظه فکر، حق را به آقای فیاض دانستم چون عناد عمیق که مروانی ها، منصوری ها و عباسی ها با سادات داشتند مدتی هست که نژاد گراهای نظامی در افغانستان غبارش را به هوا کردند در آن دوران قلم داران چر کین ذهن میان هزاره و سادات طوفان تُف کردند که بیشتر خزعبلاتشان به پاکستان نشر می شد. اما آن طوفان درپیش درخت وحدت مردم ما که ریشه در اعماق و سر به عیوق سایده بود بیش از یک باد هرزه گرد به حساب نیا مد. نوشته دوست ما فیاض ته مانده آن طوفان فوت شده است. با این تفاوت که این بار، ردای علمی به بر کشیده است. و از حجله حوزه سر بدر کرده است! اگر این گونه نباشد با این همه معضلات ومشکلات اجتماعی فرهنگی و… چه نیاز است در مورد «خمس» که از اصل واجب و مشهور احکام اسلام است و همه مذاهب اسلام با کمی اختلاف به آن قایل هستند بیاید و چون و چرا کند؟!
این پرسان باعث شد برای روشنی اذهان خواننده آن مقال چند خط بنگارم تا ذهنی دچار سم موسمی این روز گار نشود. محور بحث مقاله او را؛ سه شاخه تشکیل میدهد:
1_ اختصاص خمس به حکومت
2_ خمس باعث نژاد پرستی و اشرافیت توده خاص از مردم می شود.
3_ سادات هم باید صد قه مصرف کنند تا برا بری ایجاد شود!
جادارد بحثی باز کنیم در نوع نگاه امام خمینی(ره) به مالیات اسلام یا همان « فقه الحکومه » که شامل ادله های گونا گون دخالت اسلام در سیاست می شود با نظر به مضمون اول رای امام خمینی(ره) را به تحلیل می گیریم:
دلیل دخالت اسلام در سیاست از نگاه امام
امام خمینی درسال 1348سخنرانی سبزی در مورد حکومت داشتند. یکی از موارد که وی اقامه دلیل کردند راجع به دخالت اسلام در سیاست، مالیات بوده. امام گفته ای دارد قریب به این مضمون: مالیاتهای اسلامی تنهابرای رفع احتیاج بینوایان و سادات نیست برای مخارج ضروری دولت هم بکار می رود.1 دراین صورت دولت باید به صورت وام از خمس بردارد. و این شامل زکات هم می شود چون بحث «مالیات» است. مبانی امام در این گفتار عقل ملفق و ترکیب از نقل است.
اما مبانی نوشته نقد «خمس» که« سادات » را خارج از خمس میداند و آن را مخصوص حاکم می گوید پا در هواست! برای همین در میدان معنا مفلوک، ناتوان و بیمار حضور دارد. تنها تکه متنی را از آیت ا... محقق تر کمانی کابلی می آورد آنهم تکیه پذیر نیست درپایان آن را به بحث می گیریم.
قر آن کتاب تبیانا لکل شی است برای عوام به وضوح بیان می کند به خواص به اشاره
اما خمس را از شدت وضاحت تابلو کرده است وده ها روایت در وسایل وکتاب های دیگر خمس را مخصوص سادات میداند و فتوای جمهور علما اضافه بر آن پاد زهر خراب اندیشان قرار گرفته و مجال بررسی آنها نیست. جادارد بعد اجتماعی خمس را مورد کاوش قرار دهیم.
بررسی خمس از جایگاه سیاسی و اجتماعی
محقق های منصف میدانند مالیات بنام خمس برکات فراوان داشته نسبت به شئون فر هنگی شیعه از قبیل سیاسی، اجتماعی، تاریخی و... بدون این که برای سادات شخصیت حقوقی ایجاد کند این فضیلت (روحی) با عث شده است در امتداد تاریخ دفاع کنندگان جدی اسلام اعم از ( عقیده و سرزمین) نود فی صد سادات بوده اند2 مثلا سید جمال الدین افغانی به همه امضای او واژه «حسینی» دیده می شود. این نام را هر خود کامه می دید رفتارش با سید تغیر می کرد و گویا بشتر از خود سید از نام او بیم ناک می شدند! قطعا فکر می کردند این شخص از نسل ناب است که برهمه جفاها جار زده و همه خوبی و فضیلت را به گوش مرده تاریخ نجوا نموده و به تاریخ حیات بخشیده این دیگر یک چیز دو، دوتا چهار تاست کتابهای گونا گون، مثل مقاتل، منتقله و شجره مبارکه و ... گوینده شفاف این ادعاست. وی ادعاکرده با دیدگاه نوین «خمس» را به بررسی گرفته! نقطه اوج و بزنگاه شبه نقد ایشان این پاره پرت در مورد «خمس» است: كه فيء وخمس هردو به منصب ولايت ، امارت ورياست اختصاص دارد.
مناسب است در این فراز روند تطبیقی طی شود میان نظر ایشان و نگاه جناب ابوبکر درموضوع «فدک» که آیا نگاه نو دارند یا تقلید شده و نخ نما.
درقصه فدک یک قهرمان و یک کارکتر نقش تاریخی خودشان را ایفا می کنند: قهرمان این قصه یعنی یاس اهل و بیت فاطمه(س) فدک مغصوب را می خواهد دیگری که کارکتر یا تیپ این تراژدی است انکار می کند! جناب ابوبکر را می گویم یعنی حاکم محکوم این قصه! ماجرای این قصه اگر قصابی و کالبد شکافی شود دل هر خواننده، غم نشین می شود تلخ تر از تلخ اینست طرف فاطمه(ص) از حکم حکومتی برخوردار است هم مدعی است هم قضاوت می کند معلوم است چگونه قضاوت می کند! از ظلم که به این قهرمان رفت؛ به اجمال می گذریم.
اختلاف حضرت فاطمه(س) با خلیفه بر سر فدك
منابع شيعى و سنى نشان مىدهد حضرت فاطمه(س) دو ادعا درباره فدك داشتند.
1_ بخشش پیامبر
بیشتر منابع شيعى و نيز اهل سنت اين نكته را بيان مىكنند كه طبق آيه «و آتِ ذالقربى » آن را پیامبر به حضرت فاطمه (س) بخشيد. حضرت فاطمه(س) براى اثبات اين ادعا حضرت على(ع) و امّ ايمن را گواه گرفت. حكومت سخن وی را نپذيرفت و به اين بهانه كه على(ع) در اين گواهى صاحب نفع است و حتى اگرگواهی على(ع) پذيرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد يا يك مرد و دو زن لازم است، با این ترفند گواهى امام على(ع) و ام ايمن را رد كرد.بکذریم ازاین که طبق آیین فقهی اسلام این رای دچار چالش های گونا گون است درد عظیم اینست گواهی علی (ع) که با صدها آدم برابری می کند نادیده گرفته می شود! درعین حال که باران آیه و احادیث از سوی خدا و پیامبر پاک در آسمان فضل امام می بارید!شاید این هم نگاه نوین در آن دوران دور باشد، که خلیفه داشت! خلاف خلیفه چنان عیان است که نیاز به بیان نیست گذر از شهادت علی (ع) یعنی به غربت انداختن غدیر و هلاکت هل اتی اما هیهات. شیوه شیرین خورشید اینست که همیشه پرتوش، دل ابر را پاره کند و پنهان نشود.
دراین جا سوال خلق می شود: چرا با علی (ع) مردی دیگری پیدانشد که گواهی دهد؟
می شو د گفت قضیه« فدک» یک نوع راز خانوادگی وفوق سری آن بیت مقدس بوده و برای همین از پرده برون نیفتاده! چون عین این زمان نگاه های نوین زیاد بود که زبانهارا جولان دهند و بگویند: ایهاالناس. پیامبرتان فدک را به فرزندانش نهاد و املاک اسلام به باد داد و از شمشیر علی (ع) سر پدرانتان به خاک افتاد و ده ها انگ دیگر به پای پیامبر (ص) می زدند! از قبیل پیغامبر نژاد پرست، رسول طبقات و مبشر اشراف و ... در حالی که در دین اسلام؛ از بر دگی مقام بلالی گرفته اند / در مکتب که عزت انسان به رنگ نیست! این را همه میدانستند مشرب مهر پیامبر به همگان یکسان بود اما خان والا (ابولهب) و خانمش(ام جمیل) که در مقابل مرام رسول آفتاب خوی خنده و مسخره داشتند ساکت می ماندند؟! زنی که قد کوتاه داشت و فطرت فتنه گر. بجای محمد(ص) مضمم می گفت و بعد قاه قاه می خندید!
معلوم شد ریشه های این بحث به جناب ابو بکر برمی گردد که در مقابل علی و فاطمه برای تصاحب فدک بیان کرد وبعد ها دیگران در مقابل بنی علی نق زدند این موضوع مسموم که می گویند : ( خمس به سادات ربط ندارد) از تعفن دماغ روح را می آزارد چراکه از دهان دشمن استفراغ شده است امید نمی رود که دوست نشخوار کند.
و امروز سادات را چه باک اگر با وجود صراحت آیه خمس و ده ها روایت که آن را
مورد مصرف سادات می گوید بگوییم: حق سادات به خمس حقیقت ندارد! با این
جمله بره حقیقت را در مسلخ کذب کشته ایم در حالی که امید بر اینست نسل
آینده با ذهن کلان و فهم فربه فا رغ از عناد و عقده متن متین قرآن را قرائت کنند در
حقیقت را در یابند آنگاه، شرمانده گردد آن که عمل بر مجاز کرد.
کنش های تفسیر پزیر این واقعه نشان مىدهد پيامبر(ص) صلاح نديد آن را عیان اعلام كند. حضرت رسول(ص) تنها افراد بسيار نزديك را بر اين امر گواه گرفت. مصالح اين امر را مىتوان امورى چون متهم شدن به ترجيح خانواده، يا بالا رفتن سطح توقع بر خی از همسران چون عایشه، یا خدشه روشنفکران که نگاه نوین داشتند! دانست. اگر می دا نستند شاید از حکومت هراس داشتند این گواهی برایشان نا گوار شود.
2- ادعای ارث
جناب خلیفه از پیمبر برای رد حق فاطمه(س) حدیث خلاف خواند! از آن جا كه ابوبكر خود را جانشين مشروع پيامبر اكرم(ص) مىدانست، مىخواست با در اختيار گرفتن فدك، اين مشروعيت ادعايى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از اين زمين نوعى خلل در مشروعيت حكومتش پديد مىآورد.
از فراز فوق به این فرایند رسیدیم نگاه نگارنده ای (سهم سادات در ترازوي نقد) نخ نما و مندرس بوده هر کسی به لون خاصی با این جامه جلوه کرده است و چون یک مبنای معلق بوده باز به چاهی فراموشی افتاده این حکایت تا بدین جا گفتنی است. بعد از اینجا سه محور اصلی مقاله مذکور را به نقد می کشیم:
1- اختصاص خمس به حکومت
جمهور علما به فریضه خمس سادات را سهیم میدانند و عده اندکی خمس را از شؤن حکومت می گویند متآسفانه ایشان از گفته ی علما تلقی عالمانه ندارند این بدین معنانیست که خمس را از ملکیت سادات خارج کند بلکه شؤن حکومت برای تحفظ از شآن سادات بعد از اخذ خمس به حد احتیاج سادات پرداخت کند چون به سادات عیب است به مردم ابراز احتیاج کنند. چنانکه ازگفتار امام هم همین منظور برمی آید.
2- خمس باعث نژاد پرستی و اشرافیت توده خاص از مردم می شود.
بنازم کشف کشاف را شاید این گفته نظر به عنعنات مردم افغانستان دارد.رسم است ساداتيكه در مناطق تاجيكها، پشتونها، هزارهها و ازبكها زندگى مىكنندو در مناطق مختلف بنام ميرها، خانها، مياها، پاچاها و پیرها شناخته می شوند و مردم، خود را مرید آنهامی گویند این عنایت به احترام جد آنهاست اصولا آدمها دو مشرب دارند. الف) مرید محمد(ص) _ ب) منکر محمد(ص) پس مرید ی مردم به سادات حالت مجاز دارد و مراد اصلی این خطاب پیامبر است که نه موجب کلانی سادات می شود نه کاستی مردم یعنی من چولا گویم مراد الا بود. اینگونه اخلاص ها به جوامع دیگر مثل ایران و هند بیشتر دیده می شود. دیگر آنجا ها کسی نمی گوید چرا سادات محترم هست؟! مثلا در هند یک ملت هزار مذهب هست اما با هم برادرند. اما درافغانستان یک عده برای اینکه سری میان سرها باشند با هزار ترفند بنام دفاع از هزاره قلم می رانند این کاه کهنه باد کردن راه به جای نمی برد جز اینکه مناسبات هزاره را با دیگراقوام ویران کند!
در این موضوع تفسیر نمونه بحث بلند دارد برخی تصور مى كنند، كه ماليات اسلامى كه بيست درصد بسيارى از اموال را شامل مى شود و نيمى از آن اختصاص به سادات و فرزندان پيامبر (ص) دارد، يك نوع امتياز نژادى محسوب مى شود و ملاحظات جهات خويشاوندى و تبعيض در آن به چشم مى خورد، و اين موضوع با روح عدالت اجتماعى اسلام و جهانى بودن آن ، سازگار ی ندارد.
پاسخ:
كسانى كه چنين فكر مى كنند شرائط و خصوصيات اين حكم اسلامى را كاملا بررسى نكرده اند زيرا جواب اين اشكال به طور كامل در اين شرایط نهان است .
1- نيمى از خمس كه مربوط به سادات و بنى هاشم است منحصرا بايد به نيازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه نیاز يك سال ، و نه بيشتر، بنابراين تنها كسانى از آن مى توانند استفاده كنند كه يا از كار افتاده اند، و يا كودك يتيم هستند و يا كسان ديگرى كه به علتى در بن بست هزينه زندگى قرار دارند.
بنابراين كسانى كه قادر به كار كردن هستند، (بالفعل و يا بالقوة ) مى توانند درآمد كه زندگى آنها را بگرداند داشته باشند نمى توانند از اين قسمت خمس استفاده كنند
2- مستمندان و نيازمندان سادات و بنى هاشم حق ندارند چيزى از زكات مصرف كنند، و بجاى آن مى توانند تنها از همين قسمت خمس استفاده نمايند.
3- اگر سهم سادات كه نصف خمس است ، از نيازمندى سادات بيشتر باشد بايد آن را به بيت المال ريخت البته از ملکیت سادات خارج نمی شود با توجه به جهات سه گانه فوق روشن مى شود كه در حقيقت هيچگونه تفاوت از نظر مادى ميان سادات و غير سادات نیست نيازمندان غير سادات مى توانند مخارج سال خود را از محل زكات بگيرند ولى از خمس محرومند، و نيازمندان سادات تنها مى توانند از محل خمس استفاده كنند، اما حق استفاده از زكات را ندارند.
در حقيقت دو صندوق در اينجا وجود دارد، صندوق خمس و صندوق زكات و هر كدام از اين دو تنها حق دارند از يكى اين دو صندوق استفاده كنند آن هم به اندازه مساوى يعنى به اندازه نيازمندى يك سال.ولى آنهای كه دقت در اين شرائط و خصوصيات نكرده اند چنين مى پندارند كه براى سادات سهم بيشترى از بيت المال قرار داده شده و يا از امتياز ويژه اى برخوردارند.
تنها سئوالى كه پيش مى آيد اين است كه اگر هيچگونه تفاوتى از نظر نتيجه ميان اين دو نبوده باشد اين برنامه چه ثمره اى دارد؟
پاسخ اين سئوال را نيز با توجه به يك مطلب مى توان دريافت ، و آن اينكه ميان خمس و زكات تفاوت مهمى وجود دارد و آن اين است كه زكات از ماليات كه در حقيقت جزو اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مى شود لذا مصارف آن عموما در همين قسمت مى باشد، ولى خمس از ماليات است كه مربوط به حكومت اسلامى و مال سادات است. بنابراين محروم بودن سادات از دستيابى به اموال عمومى (زكات ) در حقيقت براى دور نگهداشتن خويشاوندان پيامبر(ص) از اين قسمت است تا بهانه اى به دست مخالفان نيفتد كه بگویند: پيامبر خويشاوندان خود را بر اموال «عمومى» مسلط ساخته است!
ولى از سوى ديگر نيازمندان سادات نيز بايد از طريقى تاءمين شوند، اين موضوع در قوانين اسلام چنين پيش بينى شده كه آنها از بودجه سهم خود شان بهره مند گردند، نه از بودجه عمومى ، در حقيقت خمس نه تنها يك امتياز براى سادات نيست بلكه يك نوع كنار زدن آنها، به خاطر مصلحت عموم و به خاطر اينكه هيچ گونه سوءظنى پیدا نشود مى باشد.
جالب اينكه به اين موضوع در احاديث شيعه و سنى اشاره شده است : در حديثى از امام صادق (ع) جمعى از بنى هاشم به خدمت پيامبر (ص) رسيدند و تقاضا كردند كه آنها را مامور جمع آورى زكات كنند و گفتند اين سهمى را كه خداوند براى جمع آورى كنندگان زكات تعيين كرده است ، ما به آن سزاوارتريم پيامبر (ص) فرمود: ای بنى عبد المطلب زكات نه براى من حلال است ، و نه براى شما ولى من به جاى اين محروميت به شما وعده شفاعت مى دهم ... شما به آنچه خداوند و پيامبر برايتان تعيين كرده راضى باشيد (و كار به امر زكات نداشته باشيد) آنها گفتند راضى شديم2.
از اين حديث به خوبى استفاده مى شود كه بنى هاشم اين را يك نوع محروميت براى خود مى ديدند، و پيامبر در مقابل آن به آنها وعده شفاعت داد!.
در صحيح مسلم حديثى ثبت شده كه خلاصه اش اين است : عباس و ربيعة ابن حارث خدمت پيامبر رسيدند، و تقاضا كردند كه فرزندان آنها يعنى عبد المطلب و فضل بن عباس كه دو جوان بودند مامور جمع آورى زكات شوند، و همانند ديگران سهمى بگيرند تا بتوانند هزينه ازدواج خود را از اين راه فراهم كنند پيامبر (ص) از اين موضوع ابا ورزيد و دستور داد از راه ديگر، وسائل ازدواج آنها فراهم گردد، و از محل خمس مهريه همسران آنها پرداخت، نشود6.
گویا خدا و پیمبر میدانیست ! کسانی ناتوان هستند ازدرک دین. برای عبور ازاین نق زدنها مالیات را درست و بجا کانال کشی نمود. وهر کدام جای خودش خوش نشسته است.
نگاهی به فرموده آیت ا ... محقق
با همه احترام که برای جناب آیت ا... محقق دارم باید بگویم او در مورد آیه خمس و روایات مربوطه گویا دچار فقر فهم شده است! شاید علتش این باشد که ایشان این کتاب را در عصر آشوب و اشتلوم برخی احزاب عقده ای تحریر کرده اند و شاید با همان حس و حال قلم رانده اند در متن که آقای فیاض ازکتاب ایشان آورده می گوید:
_ خمس سرمايه عالم عبارت است از معادن نفت ، گاز ، آهن ، طلا ، نقره، فيروزه،
و... سود اموال تجارتي وحاصل زمين هاي احيا شده وزايد بر مخارج سالانه وسود
صنعت ها وغيره از آن چه قابل شمارش نيست . پس چگونه نصف اين سرمايه عظيم
، ملك اختصاصي فقراء بني هاشم مي باشد؟ بنابراين اعتبار، اين سرمايه بزرگ كه
ملك آن ها باشد ، موافق حكمت نبوده وبر خلاف مصالح امت مي باشد.
خواننده بامتن بالا د ر مغالطه نقل ناقص رو برو می شود. یا آقای فیاض این گونه
آورده در عین حال سعی شده خواننده در محا صره بی اطلاعی قرار بگیرد برای همین کلمات شلیک می شود تکه آن را بار دیگر مرور کنید:
...از معادن نفت ، گاز ، آهن ، طلا ، نقره، فيروزه، و... سود اموال تجارتي وحاصل زمين
هاي احيا شده وزايد بر مخارج سالانه وسود صنعت ها وغيره از آن چه قابل شمارش ...
به مخاطب گفته نمی شود یک پنجم تکسب طبیعی خمس است. بار دیگر آن یک
پنجم؛ شش سهم می شود: 1- خدا 2- پیامبر 3- امام 4 بینوا 5- ایتام 6- ره ماندگان.
سه سهم آخر از آن شش سهم برای سادات است. با نظر داشت این تقسیم به این
سوال متن فوق درنگ کنید:
پس چگونه نصف اين سرمايه عظيم ، ملك اختصاصي فقراء بني هاشم مي باشد؟
این واژه «نصف سر مایه عظیم [دنیا] » حقیقت تقلیل پیدا کردن خمس را توسط
تقسیم اموال خمسی، به 5 و 6 از خوا ننده به نحوی گرفته می شود! بار دیگر به
واژه« نصف» ثر وت عالم و تقسیم آیه شریف خمس درنگ کنید«و اعلموا انما غنمتم
من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتمى و المسكين و ابن
السبيل... 3» و با توجه به این که در آیه برای تعکید از حروف حصر آمده. و به قرینه ذکر
ذى القربى مورد مصرف خمس را تعمیم دادن خطاست چون صورت طولی دارد یعنی
بعد از امام، فقرای بنی هاشم آمده. پاره پایان نوشته ایشان را شبکه شیشه ای با
این فرمایش تشکیل میدهد:
3_ سادات هم باید صد قه مصرف کند تا برا بری ایجاد شود!
در این جالازیم است نفس نوشته ایشان را بیاوریم تا جفای به نقل نشده باشد:
_ در اصل حکم باید تجدید نظر کرد وبراساس اصل برابری جامعه اسلامی به بخشی
از کل جامعه اسلامی ( یعنی سادات) از منابع دیگری چون زکات وصدقه استفاده کرد.
خوش بحال آنهای که بهشت رفتند و ندیدند بدعت بافی های روز گار را ا لبته سیره
سادات سلف (برنگرفتن ) صدقه؛ و ر وا یات که بر تحریم صده قه بر سادات وارد
شده این حباب را می تر کاند دیگر نقد آن لازم نیست.
نتیجه:
از نظرات آقای فیاض معلوم آمد که وی تلقی درستی از کلام دینی و « عدل الهی » ندارند. عدل بدین معنی نیست که همه چیز برابر، یک شکل و یک ساختار وجودی داشته باشند. فرض کنید همه نهنگ با شند یا همه پلنگ با شند یا همه خورشید یا ستاره باشند. در نظام وجود چه اتفاقی پیدامی شود؟! قطعا نظام ناقص خواهد بود. بنا بر این باید، نی وجود یکسان ننوازد تا زیر و بم های مختلف و جرس های گونا گون، وجود آهنگ هستی را خوش بنوازد. پس اختلاف قافله هستی یک کاروان کور نیست بلکه طبق تدبیر الهی صورت گرفته است.
از آنجای که خمس یک اصل کتاب خدا وشریعت پاک پیامبر است چه موجب طبقات شود که (بر اساس تجربه 1400ساله اجتماعی اسلام و قانون مالیات اسلام ثابت کردیم نمی شود) امکان ندارد و چه نشود در هر سیما و صورت رحمت است. مفسرین قرآن، ر وایات که خمس را مخصوص سادات میداند متواتر گفته اند مؤلف المیزان می فرماید:
_ اخبارى كه از ائمه اهل بيت (ع ) رسيده «متواتر» است در اينكه خمس مختص به خدا، رسول و امام از اهل بيت و يتيمان ، مسكينان و ابن سبيل «سادات» است ، و به غير ايشان داده نمى شود. و اينكه خمس به شش سهم به همان نحوى كه در روايات آمده تقسيم مى شود. و اينكه خمس مختص به غنائم جنگى نيست ، بلكه هر چيزى را كه در لغت غنيمت شمرده شود شامل مى شود، مانند سود كسب و گنج و استخراج مرواريد از دريا و معدنها و كشتى رانى . و در روايات ائمه - همانطور كه گذشت - آمده كه خمس موهبتى است از ناحيه خدا براى اهل بيت كه بدين وسيله زكات و صدقات را بر ايشان حرام كرد.6
با توجه به این که بنی آدم از اشتباه بری نیست این نوشته از نظریه شما استقبال می کند. این آهنگ را که بر صفحه کلید نواخته شد با قطعه از مولا نا، به پایان می بریم.
صد هزاران آفرین بر جان او
بر قدوم دور فرزندان او...
گر زبغداد و هری یا از ری اند
بی مزاج آب و گل نسل وی اند
شاخ گل هرجا که مي رويد گل است
خم مل هر جا که می جوشد مل است
گر زمغرب بر زند خورشید سر
عین خورشید است نه چیز دیگر
عیب چینان را از این دم کور دار
هم به ستاری خود ای کردگار
(مولوی)
والسلام
1_ حکومت اسلامی. احمد واعظی. ص25
2_ شرح مثنوی. علامه محمد تقی جعفری.ص319
3_ به نقل از تفسیر نمونه
4_تفسیر نمونه؛ ج7. انفال 41
5_ قرآن شریف. سوره انفال/41
6_ المیزان. ذیل تفسیر آیه خمس
