امروز که این خطوط را می نگارم تاریخ 24/12/87 است. خواجه خندان خمار دوران سریر نشین کابل (کرزی ) از سرمای آن دیار! به سفر تهران آمده؛ تا با کلانهای عضو اکو دیدار کناد و بعد از دیده بوسی ها و دیدارها به کابل شده. امید بر اینکه برای سال 88 یک سیر، تعهد؛ تحفه برد برای اینکه طرز تازه ای را پی نهد تا دیارمان از طالب و تریاک تهی شود.

      و نوروز نو،را به همه" پارسی" زبانان که بعد از عربی پارسی  تنها زبانی است که به در یای علم و عرفان پارو می زند و به حوالی و اهالی افغانستان عزیز و خوا نندگان « باران بلخ » تبریک می گویم!

     و خطوط ذیل را باکمی شتاب و عتاب برای باران بلخ نویشتم باشد این شینه و شبنم شگون خوبی داشته باشد برای مردم؛ سال نورا. آمن یارب العالمین

      

قارچ ها و رعد و برق

 

دردوران دور کودکی وقتی به بیابان می شدیم در پگاه  پر نور بهاری دخترکان بره های خُرد را بغل می زدند و شاید با این کارشان بچه داری را تمرین می کردند.ما پسران یا رییس می شدیم یا چاپ انداز.

      زندگی خشن مردان را در دنیای خودمان تکرار می کردیم.بیگاه هنگام آسمان با زن زمینش سر جنگ داشت! چهره درهم می کشید سیاه می شد غرٌ می زد. و رعدو برق....

 

آسمان مرد و زمین زن در خرد

هرچه آن افکند این می پر ورد

 

آن شیهه اسپ صفتانه ابر های آسمان، ثبات و آرامش ماکودکان بیا بان گرد را به هم می زد

ریش سپیدان که ریشه ای فکر می کردند می گفتند:

-        تندر بی باران سمارُق (قارچ) به بار می آورد نه علف!

امروز ها قصه سیاسی ما تکرار آن حال و آن دوران است کمی مدرن و ساز مان یافته. این که جان استوارت میل میگوید:

-        هر گونه بلا سر نوع بشر آید زیر سرحکومت است(1)

به گزاف نگفته. آقای رییس جمهور از تریبون دولت با شیوه سیاسی شیهه و پا می کوبد تو گویی الساعه طوفان این شهنه شهر آشوب، ملا عمر را ازکوه و کمر فراری میدهد. تابو یا، یابوی کور ازشدت هراس به دره سقوط کند! حاشا و کلا آب از آب تکان نمی خورد در این غوغای پر غبارقارچ های سیاسی بنام طالب رشد می کند. ملا ها، از آن بر مرز فتوا فیر می کنند یافیل های  فتوا را عین گله خوک به مزرعه این مرز و بوم به چرا می آورند. و این قارچ های هرز از هیج ظلمی ابا نمی کنند. از قبیل انتحار، مکتب سوزی و غارت و....

ما بر آفتاب افکنده ایم

 

      در بیخ گوش پاکستان هندوستان قرار دارد. هند، از هنر و فرهنگ کهن بر خور دار است و مربیان چون گاندی داشته برای همین هزار آیین و یک آینه دارند. اما پاکستان یک آیین و هزار آینه دارد آینه های کاذب و هزار لون.جامعه طبقاطی، فقر، فحشا، ایدز و.... فتواشان برای افغانستان!

برای همین:

 

 هیج کس بی دامن تر نیست ولکن پیش خلق

 برخی می پوشند و ما بر آفتاب افکنده ایم

 

دسته این تبر از درخت خود و خر این خطر از گله این خراب آباد است اگر این گونه نباشد چرا جای دیگر این همه ملا و ملنگ و مطرب پیدا نمی شود که نام شریف طالب را یدک بکشند؟!

مگر وقت آن نرسیده است؛ مردم پشتون غبار این ننگ را از دامن زدایند تا دیگر پاکستان طماع خواب کابل را به عنوان حیاط خلوت سیاسی و باغ وحش طالبانی نبیند! آن گونه که هفت سال پیش داکتر نجیب را به صلیب و صد ها جوان افغانی را به خون خواباندند.

        هر ملتی مشکلات خاص خودرا دارند چون تعلق خاطر و امضای ملی و میهنی به سر زمین مادری شان دارند در مواقع خطر دست به دست هم داده از بحران ها عبور می کنند. ما همدیگر را قطعه قطعه کرده دامان خون آلود مان را بر آفتاب می افکنیم! بی هزر از رسوایی!

باقفس بافی ها، تقلب ها،تذویر هاگرگ هم می شوند. کوچی به بومی،پشتو به پشه ای پاس نگه نمی دارد. باز هم امید رهایی و پر واز داریم و این چنگ به خالی زدن است.

 

چه سر نوشت عجیبی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

 

.... در راه است

 

دولت باید از بر گشت طاعون طالبانیسم هراس داشته باشد! عمل کرد رییس جمهور تداعی گر لولیان سرمست است در روی زمین لخشوم و یخ زده، بی پر وا و رها با دشمن بازی می کند! گاهی با آمریکا بد خوی می شود. به روسیه رخ عیان می کند. به ملا یان، بی ملال و حریم سیاسی چشمک می زند مبا دا این رندی به رسوایی کشد و رای مردم از او برمد. ناموس تاریخی ؛ ملی و سیاسی بی سامان سر از بازار بیگانه بدر آرد. سر نوشت داکتر نجیب و عبدالعلی مزاری باید تیتر درشت دولت مردان بخصوص آقای کرزی باشد.

       مار های کوهستان ممکن است سال جدید با گرمای آفتاب به کابل کله بزنند اگر با این ماران ملا نما  مسئولین بازی کنند قدم به قدم در عدم فرو می روند چون حکومت برهان الدین.

اصولا دولت و ملت در ماندگاری خویش به هم نیاز دارند با ید همدیگر را آبدیت و آب یاری نمایند.بر دولت هاست که گسست های فرهنگی را پیوند زنند. دانشمندان ما در بیشتر اذهان و افعال جهان زنده است بیشترملل جهان حیات خودرا وام دار مردم ماهستند. اگر افغانستان نمی شد همسایه ها ونیم کره غربی زیر چکمه های سرخ شوروی غروب کرده بود. بر قلم داران است آن شکوه ازدست رفته را به مردم بگویند باشد برا دری ها و ریشه هارا به آفت فساد و رشوه نیالایند در این صورت سال جدید را با اقبال و بختیاری می آغازیم به امید آن روز. چنان که اقبال گفت:

 

رفتم و دیدم دو مرد اندر قیام

مقتدا تاتار و افغانی امام

سید السادات مولانا جمال

زنده از گفتار او سنگ و سفال

در پایان برای تک تک مردم افغانستان عزیز زندگی فراز و فرحمند را آرزو مندم.  

 

  1- قدرت سیاسی: ن ویلیام لاپی یر، ت بزرگ نادر زاد، ص7