مدبنه الشکم
مدینه الشکم
قانون شهر شکم این باشد که همه چیز را به نفع شکم خواهند! و مزیدن هرنوع اطمه و اشربه را اعم از طعام الحمار ( آبجو ) و از لحم الخنزیر به دستور کار گیرد. پار لمانش را طویله خوانند! به علت اینکه اغذیه را بیش از اندازه خورند. عدالت را به رسمیت نشناسندگاه از کاغذ سنگر سازند گاه از کلاش. ولایات دور دست چون «سرپل» را به حال خود رهاکنند « تاکسی» آن شهر تا هنوز گاری باشد.

همه امکانات را ببدخشان برند چرا که شاعر سروده است:
خط فرنگی خال هندی لب «بدخشانی» بود
یار من چیزی که کم دارد مسلمانی بود
و از سوی دیگر خاجه خایف برهان الدین اهل آن باشد.
خلقت شکم
ناقلان نقال گویند چون دادار بزرگ روح بر آدم دمید اندام آدم را بر او عرضه کردند الله اعلا و اجل بر همه اعضا نظر افکند همه را صاحب هنر دید بهمه نمره شایسته و منا سب داد شکم را پر سان کرد:
- توچه؟
خزندگان شک، دراو چگن شده بود. به بی هنری از در بار ربوبی فرار کرد فرشته ای فرهنگ صفری را که لایق وی بود به سویش پرتاب کرد. آن صفر تا قاف قیامت به صورت « ناف » ماندگار شد!